تبليغاتX
خبرگزاری وانا- واحد نشر اکاذیب
توضیح

سلام.

     فکر می کنم این اولین باره که به طور مستقیم شما رو مخاطب قرار می دم. چندتا کامنت داشتم که از آپ نشدن وبلاگ گله کرده بودن. حق دارن. یه مدته که سرم خیلی شلوغه. خیلی. تازگی با چندتا از دوستای قدیمی یه شرکت تاسیس کردیم و تا راه بیوفته خیلی کار داره. الان مدتیه که تقریبا روزی 12 ساعت توی شرکت کار می کنیم. خوابگاهم که میام انقد کار برا انجام دادن هست که اون 3-4 ساعت قبل از خواب رو پر کنه و بعدش خواب تا فردا 8 صبح و ... .

     البته فقط این دلیل آپ نکردنم نیست. راستش یه مدته که اصلا حس طنز نوشتن ندارم. شاید مال درگیر شدن توی کارای خشک و رسمی و آزاد نبودن فکرم باشه. شایدم به خاطر وضعیت اسفناک مملکت که آدم وقتی شروع به نوشتن میکنه میبینه داره به جای طنز، گله و شکایت مینویسه. اینجور نوشته ها بیشتر از اونی که بخندونه آدم رو به گریه میندازه. واقعا هم گریه داره این وضع. طنز به درد وقتی می خوره که چندتا مشکل انگشت شمار پیش اومده باشه و طنز نوشتن بتونه به حلش کمک کنه. ولی اینجا و الان که دیگه حداقل از اینجور راه ها امیدی به درست شدن اوضاع نیست، سودی نداره و آب در هاون کوفتنه.  وقتی آدم درگیر کارای اداری و رسمی میشه، بیشتر وضعیت به هم ریخته ی کشور رو درک می کنه.

     البته باید اینا رو زودتر می گفتم. از اینکه به دلایل مختلف این کار میسر نشد و شاید ناخواسته به شما بی احترامی شد، معذرت می خوام. 

     به هر حال امیدوارم یه روز بیاد که مشکلی نباشه که بشه براش طنز نوشت.

خلاصه اینطور که معلومه برای یه مدت - شایدم برا همیشه- آپ نمی کنم. اما کی میدونه شاید فردا اومدم. شاید برا انتخابات، شاید تو دولت بعد، شایدم تو اون دنیا بیام و از مشکلات سرب گداخته و تبعیض بین بهشتیا و جهنمیا و بلند بودن صدای جیغ و داد جهنمیا و ایجاد مزاحمت برا همسایه ها و سهام عدالت بهشت و اینجور چیزا بنویسم.

     راستی یه وبلاگ جدید زدم که هیچ ربطی به این نداره. در واقع هرازگاه نوشته های منه در مورد شرکت و کارای روزانه و کلا مثله یه دفتر خاطرات قرن بیست و یکمیه. شاید براتون جالب باشه که رشد یه شرکت نوپا از تاسیس تا ... رو دنبال کنید. مشکلاتش، موفقیتاش، اشتباهاتش، خووش شانسیاش، و ... شاید برا کسی جالب باشه. البته زیاد تو قید بازدید کننده نیستم براش. لینکش رو میزارم اگه خواستین سر بزنید و یه دستی هم برا من تکون بدین.

البته از دوستانی که قبلا توی دانشگاه وانا کار می کردن و هنوزم حوصلشو و وقتش رو دارن، می خوام که خبرم کنن تا وبلاگ رو به اونا بسپارم. خوشحال میشم که یکی ادامه بده.

     از حوصلتون ممنون.خداحافظ.

شرکت من آپی...myapico

2 نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 20:30  توسط نکیر  |